تبلیغات
مقالات دینی - تقویت نیروی عقل، اولین و مهمترین كار در بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله)
مقالات دینی
یا صاحب الزمان آماده ایم
 این بعثت در واقع دعوت مردم به عرصه‌ى تربیت عقلانى و تربیت اخلاقى و تربیت قانونى بود. اینها چیزهائى است كه زندگىِ آسوده و رو به تكامل انسان به آنها نیازمند است.
در درجه‌ى اول، تربیت عقلانى است. یعنى نیروى خرد انسانى را استخراج كردن، آن را بر تفكرات و اعمال انسانْ حاكم قرار دادن، مشعل خرد انسانى را به دست انسان سپردن، تا راه را با این مشعل تشخیص بدهد و قادر بر طى كردن آن راه باشد؛ این اولین مسئله است؛ و مهمترین مسئله هم همین است. علاوه بر اینكه در درجه‌ى اول در بعثت پیغمبر، مسئله‌ى عقل مطرح شده است، مسئله‌‌ى دانائى مطرح شده است، در سرتاسر قرآن و تعالیم غیر قرآنىِ پیغمبر هم، هرچه شما نگاه میكنید، مى‌بینید تكیه‌ى بر عقل و خرد و تأمل و تدبر و تفكر و این گونه تعبیرات است؛ حتّى در روز قیامت از زبان مجرمان، قرآن میفرماید: «لو كنّا نسمع او نعقل ما كنّا فى اصحاب السّعیر»؛(1) علت اینكه ما دچار آتش دوزخ شدیم، این است كه به عقل خود، به خرد خود مراجعه نكردیم، گوش نكردیم، دل ندادیم؛ لذا امروز كه روز قیامت است، به این سرنوشت ابدى تلخ مبتلا شدیم.

در كارنامه‌‌ى همه‌ى پیغمبران، در زندگى همه‌ى پیغمبران - این مخصوص پیغمبر خاتم هم نیست - دعوت به عقل در درجه‌ى اول است. البته در اسلام این قویتر و روشنتر و واضح‌تر است. لذا امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) در علت بعثت انبیاء میفرماید: «لیستأدوهم میثاق فطرته» تا به اینجا كه: «و یثیروا لهم دفائن العقول»؛(2) گنجینه‌هاى عقل را، خرد را استخراج كنند. این گنجینه‌ى خرد در دل من و شما هست. اشكال كار ما این است كه مثل آن انسانى هستیم كه بر روى گنجى خوابیده است، از آن خبر ندارد و از آن بهره نمیبرد و از گرسنگى میمیرد. وضع ما اینجور است. به عقل وقتى مراجعه نمی‌كنیم، عقل را حَكم وقتى قرار نمی‌دهیم، عقل را تربیت وقتى نمی‌كنیم، زمام نفس را به دست عقل وقتى نمى‌سپریم، وضع ما همین است.

این گنجینه در اختیار ما هست، اما از آن استفاده نمی‌كنیم. آن وقت از بى‌عقلى و از جهل و عوارض فراوان آن دچار مشكلات فراوان زندگى در دنیا و در آخرت می‌شویم. لذا در حدیثى نبى مكرم اسلام (صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم) فرمود: «انّ العقل عقال من الجهل»؛عقل عقال جهل است. عقال آن ریسمانى است كه به پاى حیوان - شتر یا غیر شتر - میبندند كه حركت نكند، قابل كنترل باشد. میفرماید عقل عقال جهل است؛ این پاى‌بندى است كه مانع میشود از اینكه انسان با جهالت حركت كند. بعد میفرماید: «و النّفس كمثل اخبث الدّواب»؛ نفس انسان مثل شرورترین حیوانات است؛ مثل شرورترین چهارپایان است؛ نفس این است. «فان لم تعقل حارت»؛(3) وقتى این نفس را عقال نكردید، مهار نكردید، كنترلش را در دست نگرفتید، سرگردان میشود؛ مثل حیوان وحشى‌اى كه نمیداند كجا میرود، سرگردان میشود؛ با این سرگردانى است كه مشكلات به وجود مى‌آید براى انسان در زندگى شخصى خود، در زندگى اجتماعى خود و براى یك جامعه‌ى انسانى. عقل این است.

اولین كار پیامبر مكرم اثاره‌‌ى عقل است، برشوراندن قدرت تفكر است؛ قدرت تفكر را در یك جامعه تقویت كردن. این، حلال مشكلات است. عقل است كه انسان را به دین راهبرد می‌دهد، انسان را به دین می‌كشاند. عقل است كه انسان را در مقابل خدا به عبودیت وادار می‌كند. عقل است كه انسان را از اعمال سفیهانه و جهالت‌آمیز و دل‌دادن به دنیا باز می‌دارد؛ عقل این است. لذا اولْ‌كار این است كه تقویت نیروى عقل و خرد در جامعه انجام بگیرد؛ تكلیف ما هم این است.

1) سوره مبارکه الملك آیه 10
وَقالوا لَو كُنّا نَسمَعُ أَو نَعقِلُ ما كُنّا فی أَصحابِ السَّعیرِ ﴿۱۰﴾
و می‌گویند: «اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقّل می‌کردیم، در میان دوزخیان نبودیم!»




2) نهج‌البلاغه خطبه شماره 1
از خطبه‏هاى آن حضرت است كه در آن ابتداى آفرینش آسمان و زمین و آدم را توضیح مى‏دهد و یادى از حج مى‏كند
... وَ اصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِیَاءَ أَخَذَ عَلَى الْوَحْیِ مِیثَاقَهُمْ وَ عَلَى تَبْلِیغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَیْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اجْتَالَتْهُمُ الشَّیَاطِینُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یُرُوهُمْ آیَاتِ الْمَقْدِرَةِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَایِشَ تُحْیِیهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِیهِمْ وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَیْهِمْ وَ لَمْ یُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِیٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّةٍ لَازِمَةٍ أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ رُسُلٌ لَا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّةُ عَدَدِهِمْ وَ لَا كَثْرَةُ الْمُكَذِّبِینَ لَهُمْ مِنْ سَابِقٍ سُمِّیَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ‏ أَوْ غَابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ ...
... خداوند سبحان پیامبرانى از فرزندان آدم برگزید كه در برنامه وحى، و امانت دارى در ابلاغ رسالت از آنان پیمان گرفت، آن زمان كه اكثر انسانها عهد خدا را به امور باطل تبدیل نموده، و به حق او جهل ورزیدند، و براى او از بتان همتا گرفتند، و شیاطین آنان را از معرفت به خداوند باز داشتند، و رابطه بندگى ایشان را با حق بریدند. پس خداوند رسولانش را بر انگیخت، و پیامبرانش را به دنبال هم به سوى آنان گسیل داشت، تا اداى عهد فطرت الهى را از مردم بخواهند، و نعمتهاى فراموش شده او را به یادشان آرند و با ارائه دلایل بر آنان اتمام حجت كنند، و نیروهاى پنهان عقول آنان را بر انگیزانند، و نشانه‏هاى الهى‏ را به آنان بنمایانند: از این بلند آسمان كه بر بالاى سرشان افراشته، و زمین كه گهواره زیر پایشان نهاده، و معیشتهایى كه آنان را زنده مى‏دارد، و اجلهایى كه ایشان را به دست مرگ مى‏سپارد، و ناگواریهایى كه آنان را به پیرى مى‏نشاند، و حوادثى كه به دنبال هم بر آنان هجوم مى‏آورد. خداوند سبحان بندگانش را بدون پیامبر، یا كتاب آسمانى، یا حجتى لازم، یا نشان دادن راه روشن رها نساخت. پیامبرانى كه كمى عددشان، و كثرت تكذیب كنندگانشان آنان را از تبلیغ باز نداشت، از پیامبر گذشته‏اى كه او را از نام پیامبر آینده خبر دادند، و پیامبر آینده‏اى كه پیامبر گذشته او را معرفى كرد. ...




3 ) فِی جُمْلَةِ خَبَرٍ طَوِیلٍ وَ مَسَائِلَ كَثِیرَةٍ سَأَلَهُ عَنْهَا رَاهِبٌ یُعْرَفُ بِشَمْعُونَ بْنِ لَاوَى بْنِ یَهُودَا مِنْ حَوَارِیِّ عِیسَى ع فَأَجَابَهُ عَنْ جَمِیعِ مَا سَأَلَ عَنْهُ عَلَى كَثْرَتِهِ فَآمَنَ بِهِ وَ صَدَّقَهُ وَ كَتَبْنَا مِنْهُ مَوْضِعَ الْحَاجَةِ إِلَیْهِ وَ مِنْهُ قَالَ أَخْبِرْنِی عَنِ الْعَقْلِ مَا هُوَ وَ كَیْفَ هُوَ وَ مَا یَتَشَعَّبُ مِنْهُ وَ مَا لَا یَتَشَعَّبُ وَ صِفْ لِی طَوَائِفَهُ كُلَّهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ الْعَقْلَ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْلِ وَ النَّفْسَ مِثْلُ أَخْبَثِ الدَّوَابِّ فَإِنْ لَمْ تُعْقَلْ حَارَتْ فَالْعَقْلُ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْلِ وَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ وَ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَعْظَمَ مِنْكَ وَ لَا أَطْوَعَ مِنْكَ بِكَ أُبْدِأُ وَ بِكَ أُعِیدُ لَكَ الثَّوَابُ وَ عَلَیْكَ الْعِقَابُ- فَتَشَعَّبَ مِنَ الْعَقْلِ الْحِلْمُ وَ مِنَ الْحِلْمِ الْعِلْمُ وَ مِنَ الْعِلْمِ الرُّشْدُ وَ مِنَ الرُّشْدِ الْعَفَافُ وَ مِنَ الْعَفَافِ الصِّیَانَةُ وَ مِنَ الصِّیَانَةِ الْحَیَاءُ وَ مِنَ الْحَیَاءِ الرَّزَانَةُ وَ مِنَ الرَّزَانَةِ الْمُدَاوَمَةُ عَلَى الْخَیْرِ وَ مِنَ الْمُدَاوَمَةِ عَلَى الْخَیْرِ كَرَاهِیَةُ الشَّرِّ وَ مِنْ كَرَاهِیَةِ الشَّرِّ طَاعَةُ النَّاصِحِ فَهَذِهِ عَشَرَةُ أَصْنَافٍ مِنْ أَنْوَاعِ الْخَیْرِ وَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْ هَذِهِ الْعَشَرَةِ الْأَصْنَافِ عَشَرَةُ أَنْوَاع
در ضمن خبرى طولانى و پرسشهایى بسیار كه راهبى به نام شمعون بن لاوى، پسر یهودا یكى از حوّاریان عیسى علیه السّلام از پیامبر صلوات الله علیه و آله آمده است كه (حضرتش) به تمام پرسشهاى او پاسخ فرمود تا شمعون به وى ایمان آورد و صحت پیامبریش را تصدیق نمود، و ما به اندازه نیاز این خبر را نقل مى‏كنیم. از آن جمله (شمعون) گفت: به من بگو خرد چیست و چگونه است و از آن چه چیز خیزد و چه نخیزد؟ همه گونه‏هاى آن را برایم توصیف كن. پس پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله گفت: به راستى خرد بندى است بر نادانى و نفس كه چون پلیدترین جانوران باشد و اگر پاى بندش نباشد هار شود، پس خرد پاى بند نادانى است. به راستى خداوند خرد را آفرید و بدو گفت: فراز آى، و فراز آمد و فرمود: روى بگردان، و خرد روى گرداند، پس خداى تبارك و تعالى او را فرمود به بزرگوارى و شكوهم سوگند آفریده‏اى از تو بزرگتر و فرمان پذیرتر نیافتم، به تو آغاز كنم و بازت به خود برگردانم، پاداش از آن توست و كیفر نیز بر تو رود. پس از خرد بردبارى برآمد و از بردبارى، دانش و از دانش، رهیابى‏ و از رهیابى، پاكدامنى و از پاكدامنى، خویشتن دارى و از خویشتن دارى، آزرم و از آزرم، گرانقدرى و از گرانقدرى، پایدارى بر كار نیك و از پایدارى بر كار نیك، ناخوشایندى از بد و از ناخوشایند داشتن بد، پیروى از اندرزگو (و پند پذیرى). پس این ده دسته از گونه‏هاى خیر است و هر یك از این ده دسته را ده گونه دیگر باشد
تحف العقول، حسن بن شعبه حرّانی ص 15؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج 1، ص 117؛  


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 توسط سعید شیخ سلیمانی

قالب وبلاگ